نتایج جستجو برای عبارت :

دلنوشته سدار دلها

دلنوشته ای به سردار سلیمانیمتن زیر دلنوشته دوست عزیزم مریم به سردار دلهاستشهامت ، همت والا ، افتخار ، دلاوری و توکل به خدا ، ک در کنار هم سازنده هنری پر معنا به نام شهادت است هنری که فقط و فقط شایسته ی مردان خداست .هر چیزی در جهان سرداری دارد و سردار به معنای سرپرست و فرمانده موضوع مورد نظر ماست . اما سردار امروز ما . سردار یکه فقط برای یک موضوع و یک قشر و یک کشور نبود . سرداری که با رفتنش یک جهان را خود برد ، و چه عجیب بود این شهادت و این محبوبیت
مسافر شارود در قسمتهایی از این دلنوشته چنین گفت: این روزها آن صحبت شما در سی دی نیکوتین دست‌به‌دست می‌گردد و آن زمان که بغض می‌کردی و می‌گفتی خدایا به همه‌چیزت شکر، به بیماریت شکر، به لحظاتی که دل توی دلمان نبود و در بیمارستان می‌رفتیم و می‌آمدیم .»دلنوشته کمک‌راهنمای مسافر شارود به مناسبت پرواز مسافر مسعود حاج رسولی
دلنوشته ای به قلم دو نفر همسفران قبول شده در جایگاه کمک راهنماییهمسفر رویا صابری و همسفر رویا خرقانی دو نفر از کسانی هستند که ماه گذشته شال مقدس کمک راهنمایی را از دستان پر مهر آقای مهندس دریافت نمودند؛ در ادامه ی مطلب حس و حال خود را در قالب دلنوشته ای زیبا تقدیم نگاه مهربانتان می نمایند.
دلنوشته برای خداتنهایم مگذار خدایا.گاهی نه گریه آرامت می کند و نه خندهنه فریاد آرامت می کند و نه سکوتآنجاست که با چشمانی خیسرو به آسمان میکنی و می گوییخدایا تنها تو را دارم ،تنهایم مگذارخدایا، پروردگارا، کمک کن، که بتوانم پنچره ی دلم را رو به حقیقت بگشایمخدایا،یاریم کن که مرغ خسته دلم را که دیری است در این قفس زندانی است، در آسمان آبی عشق تو پرواز دهم.خدایا، پروردگارا، یاریم کن که شوق پرواز را همیشه در خود زنده نگهدارم. خدایا. تو خود
دلنوشتهبا حضور در کنگره یاد گرفتم که در هر شرایطی چگونه خود را آرام کنم و افسار نفس خود را به دست بگیرم. یاد گرفتم که وقتی جایی از روزگارم آتش گرفت با دانایی و بی تأملی خودم بنزین آن آتش نشوم .
دلنوشته های مذهبی درد و دل مرد فقیر با خدامرد فقیری از خدا سوال کرد:چرا من اینقدر فقیر هستم؟خدا پاسخ داد:چون یاد نگرفته ای که بخشش کنیمرد پاسخ داد:من چیزی ندارم که ببخشم…خدا پاسخ داد:چرا، معدود چیزهایی دارییک صورتکه میتوانی لبخند بر آن داشته باشییک دهانکه می توانی از دیگران تمجید کنی و حرف خوب بزنییک قلبکه می توانی بروی دیگران بگشاییو چشمانیکه میتوانی با آنها به دیگران با نیت خوب نگاه کنیفقر واقعی، فقر روحــــی استدل آدم ها، خیلی ساده
دلنوشتههمیشه نیرویی جلوی من را می گرفت، که همان نیروهای منفی بود، که هر کاری انجام می دادند که من به خواسته ام  نتوانم برسم.  خدا را شکر الان که به کنگره آمده ام، متوجه شده‌ام باید تاریکی را لمس میکردم تا روشنایی را ببینم؛
دوباره در کربلا غوغا به پا شدعالم سراپا ماتم و حُزن و عزا شدسردار زِ پیکرش افتاده گرچه دستسرخوش از آنکه او مهمانِ فاطمستسرباز بی دست حسین در خون تپیدیآخر شهادت را به آغوشت کشیدیسردار زِ پیکرش افتاده گرچه دستسرخوش از آنکه او مهمانِ فاطمستسردار دلها دستش از پیکر جدا شدانگشترش مرثیه خوان قتلگاه شدسردار زِ پیکرش افتاده گرچه دستسرخوش از آنکه او مهمانِ فاطمستبودی مدافع از حرم تا پای جانتزینب دگر در کربلا تنها نماندسردار زِ پیکرش افتاده گرچه
کنون‌که این دلنوشته را می‌نویسم سالم و سلامت هستم و باافتخار میگویم که من سمیه ماشاالله به کمکراهنمایی راهنمای عزیز خانم مرضیه و کمک راهنمای مسافرم آقای امین 13 ماه سفرکردیم و حالا به لطف خداوند و جناب مهندس 8 ماه است که آزاد و رها هستیم
                                         زنده است شیعه از غرور فاطمیه        بلاترین شور است شور فاطمیه                                          این جا کلیم الله آید اعتکاف در            بالاتر از طور است طور فاطمهشهادت حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها و سردار دلها تسلیت و تعزیّت باد
مگر میشوددل هرز رودجز به هوسامشب جدل است میاندل و صاحب دلدل ها همه اعتصابراست هم میگویندعشق و دلدادگی لایقانهاست که پاره تنندنه لایق تن پاره کنندگاندل میگوید مرا ببازاما نه هرجاخدا لایق دلداگیستخانواده جایگه دلبردگیحواست هست مرابه کجا خرج میکنیلحظه کیف پول انمردعوضیاندکی بعد اندام ان روسپیکوچه بغلیدمی نگذشته چشمان اهوییهمسایه روبروییبگذار یکجا بند اییمانجا که دلمان خواهددل دهیم اریدل سپردن اسانیکجا تنیدن سختدل از دست کشیدن به هوس
دلنوشته های زیبا و عاشقانه عشقیاگه کسی شمارو بخواد حتما جایی براتون باز میکنه‎خودتون رو مجبود نکنید که به زور برای خودتون جا باز کنید‎خودتـــو به کسی که قــدرتـــو نمی دونــه تحمیـــل نکن‎توهم اعجوبه بودن به سرش میزنه و با احساست بازی میکنه‎نه عروسک بـــاش و نه عروسک گـــردان‎فـــقـط خـــــودت بـــــاش‎ .!‎الهی قمشه ای‎‎‎
دلنوشتهعشق ناشی از معرفت است. انسانی که شناخت و آگاهی نداشته باشد، از کوچکترین رفتار دیگران آزرده می شود و انسانی که یاد نگیرد بی منّت محبت کند و انتظاراتش را از روی دیگران بر ندارد، نمی تواند به ورطه ی عشق و محبت قدم بگذارد.
 مراسم سوگواری شهادت ام الائمه سلام الله علیها و گرامیداشت سردار دلها در مسجد جامع شهرکرد برگزارشد.به گزارش پایگاه اطلاع رسانی هیأت رزمندگان اسلام استان چهارمحال و بختیاری؛ادامه
براستی شهادت رمز و رازی عاشقانه است و براستی شهادت خوشترین شعر و ترانه استسردار دلها شهید سپهبد سلیمانی ثابت کرد که پرچمی که امام خمینی برداشت و به دست خلف صالحش داده شد بر زمین نخواهد ماند ، او سند حقانیت راه امام شد . یوم الله تشییع باشکوهش اتمام حجت و قدرت نمایی پروردگار بر کسانی شد که با چشم تردید به این مسیر نگریستند، او با شوق به سوی خداوند شتافت تا راه را بر همه بنمایاند . او به همه نشان داد که راهی را که خلف صالح امام خمینی ، ایت الله خا
دلنوشتهبه این فکر می کنم که هر کس بهر کاری ساخته شده و بهر هدفی پا به حیات نهاده و همیشه از خداوند می پرسیدم: خدایا! مرا بهر چه هدفی آفریده ای؟ مرا به آن برسان! و امروز فهمیدم من نیز بهر احیای نفس انسان های خسته و درمانده ای پا به حیات نهاده ام که فراتر از یادگیریِ خواندن و نوشتن را فریاد می زنند.
خراسان در شب میلاد تو، عزیزترین جای عالم است. امشب عطر زعفران و گلاب، عطر عود و اسپند، از زمین به آسمان راه می گشاید و تمام عرش‌نشینان، چراغانی شهری را به هم نشان میدهند که خورشیدی شبانه‌روز در خاکش پرتوافشانی می‌کند. امشب نگاه فرشتگان به مشرق ایران دوخته شده و تمام دلها به‌سوی طوس پر میکشد. همه دلها امشب حسرت پرواز دارند، حسرت داشتن دو بال سبک‌بار که بی وقفه به‌سوی تو پر بگشایند و شادباش میلادت را بر ضریح تقرب بوسه زنند. چه مبارک سحری و چ
مسافر منصور در این دلنوشته می‌گوید: همه می‌گفتند که من دیگر آن آدم سابق نیستم. این من جدید،غریبه آی آشنا بود که گویی سالهاست او را ندیده و نشناخته بودم. آری من سالها بود خودمرا ندیده بودم.
انسان های هم فرکانس همدیگر را پیدا می کنند حتی از فاصله های دور… از انتهای افق‌های دور و نزدیک انگار. جایی نوشته بود که اینها باید  در یک مدار باشند یک روزی یک جایی است  که باید با هم ، برخورد کنند… آنوقت… میشوند همدم، میشوند دوست، میشوند رفیق اصلا میشوند هم شکل… مهرشان آکنده از همه …. حرفهایشان میشود آرامش… خنده شان، کلامشان می نشیند روی طاقچه دلتان نباشند دلتنگشان میشوی هی همدیگر را مرور می کنند از هم خاطره می سازند…. مدا
دلنوشتههر روز برای زندگی با پسرم برنامه ریزی می کردم ولی یک بغض بزرگ و قوی گلویم را فشار می داد. بیشتر اوقات با مسافرم جر و بحث می کردم، زندگی کردن برایم جهنم شده بود. هر روز که می گذشت.
پناه برای مسافری خسته و از همه جا راندهدلنوشتهمسافری که همیشه آیینه عذاب بود و همیشه مقصر در زندگی ام ولی از جناب مهندس عشق آموختم که پر پروازش باشم تا با هم به طرف انسانیت و روشنایی اوج بگیریم.
دلنوشتهدر بدو ورودم به کنگره به سخنان زیبایی که در کنگره می شنیدم، باور نداشتم ولی باید بگویم حمایت های ناچیز من باعث شد روزنه های نور در زندگی ام وارد شوند و در مقابل این همه نور و روشنایی.
خالق مهربان را بسیار شاکرم کهبه من توفیق آمدن در این جلسات را دادتا از آموزش های کنگره 60 بهره بگیرم و با شیوه‌ای دیگر از خودشناسی، خداشناسیو جهان‌بینی خود دست‌یابم وهم باعث تغییر خود، خانواده وزندگی خود شوم.دلنوشته هم سفر فاطمه رهجوی کمک راهنمای محترم همسفر فیروزه
چه دلها بردی ای ساقی به ساق فتنه انگیزت      دریغا بوسه چندی بر زنخدان دلاویزتخدنگ غمزه از هر سو نهان انداختن تا کی        سپر انداخت عقل از دست ناوکهای خون ریزتبرآمیزی و بگریزی و بنمایی و بربایی         فغان از قهر لطف اندود و زهر شکرآمیزتلب شیرینت ار شیرین بدیدی در سخن گفتن        بر او شکرانه بودی گر بدادی ملک پرویزتجهان از فتنه و آشوب یک چندی برآسودی         اگر نه روی شهرآشوب و چشم فتنه انگی
دلنوشته دو نفر از عزیزان خدمتگزار سایتبا ورودم به کنگره در کنار دوستانی قرار گرفتم که به دنبال جاه و مقام و دیده شدن نیستند و پشت پرده خدمت می کنند. خدمتگزاران سایت سکان کوچکی از این کشتی عظیم را در دست گرفتند و با ملوان از خودگذشته به دنبال افرادی می روند که.
دلنوشته ای پیرامون دستور جلسه هفتگی؛ گل‌ریزان به قلم همسفر حمیده گذشتن از مال دنیا در ابتدا سخت است ولی در ادامه بسیار لذت‌بخش است و این لذت با هیچ‌چیزی قابل‌معاوضه نیست، برای بخشیدن لازم نیست که انسان در رفاه کامل باشد 
مهدی جان!اوایل برایت دلنوشته می‌نوشتم اما حالا دیگر دلم خودش می‌نویسد. خواستم از دردم » بنویسم اما دلم میگوید دردِ شما ، خودِ من » ام. خواستم از بی‌کسی‌ »ام بنویسم اما دلم می‌گوید تنهاتر از شما در عالم نیست. خواستم بنویسم دلم از روزگار گرفته » اما دلم می‌گوید خودم در خون به دل کردنِ شما کم نگذاشته‌ام. قلم کم آورد ، از دستم افتاد. به راستی که وسعت مظلومیت شما قابل نوشتن نیست. #دلنوشته_مهدوی☑️ کانال مهدویت مهدیارانeitaa.com/joinchat/
دلنوشتهوقتی شنیدم یک مسافر ۱۱ ماه طول می کشد تا در کنگره ۶۰ به رهایی برسد، باور نمی کردم این تنها راه درمان در جهان است؛ تا اینکه خودم سه هفته بعد، در کنگره حضور پیدا کردم و در اولین جلسه.
به نامِ تو ای تماشایی ترین خلقِ جهانم.!امروز که این دلنوشته را مینویسم، چهار ماه و چهارده روز از رهایی‌مان میگذرد و حال به اینجا رسیدیم.حالِ دلم امروز خوش است، خوش‌تر از آن که گمان میکردم و رویایش را در ذهن میپروراندم. خوش‌تر از آن که هر شب خوابش را میدیدم، حتی خوش‌تر از آن که برایش برنامه‌ریزی کرده بودم.
به امید خدا در این راه مقدس قدم‌هایمان را محکم کنیم تا سفر خیلی خوبیداشته باشیم و از تاریکی نجات پیدا کنیم و به نور حق‌تعالی حرکت کنیم و به‌فرمانعقل برسیم.دلنوشته هم سفر فروزان رهجوی کمک راهنمای محترم هم سفر پروانه

آخرین جستجو ها

Randolph's site مطالب اینترنتی enacquivert اخبار و مطالب روز ایران »»عــــــاشـقـانــه ها«« جشنواره های کاریکاتور eshgham-m بی دل * ڪـلــبــﮧ تابستونی 6 ایـرآنـﮯ * وبلاگ OT