نتایج جستجو برای عبارت :

منصور ارضی فاطمیه ۹۸

اشعار فاطميه – زبانحال امام علی(ع) گوشه ی چادر تو تا که به در میگیردمرتضی پشت سرت دست به سر میگیرد تو فقط فضه بیا فاطمه را زود ببرچون که دارد دَم در معرکه در میگیرد از همان روز که برگشتی از آن کوچه حسنزانویش را چه غریبانه به بر میگیرد دخترت گفت در این خانه که نامحرم نیستپس چرا مادرمان رُخ ز پدر میگیرد فاطمه دخترمان حال تو را میداندچند روزیست تو را زیر نظر میگیرد زودتر خوب شوی فاطمه جان خوبتر استزن همسایه سه ماه است خبر میگیرد&n
مسیر رود خروشان به دامن دریاستبه خون خویش تپیدن کمال این دنیاستبدون دست علمدار دیدنی تر شدلباس سرخ شهادت به قامتت زیباستبه روی دوش شهیدان تنت کنار علقمه میهمان حضرت زهراستسلام بر تن پاک تو و ابومهدیکه عاشقانه در آغوش سیدالشهداستزمان زندگی ات فاتحانه جنگیدیشهادت تو سرآغاز مرگ امریکاستتقاص خون تو را صهیونیست پس بدهدبه گور میبرد این آرزو علی تنهاستنوشته روی عَلَم قاسم سلیمانیبه روی شانه ی تو پرچم علی بالاستز کربلای چهار و شلمچه جا
مسیر رود خروشان به دامن دریاستبه خون خویش تپیدن کمال این دنیاستبدون دست علمدار دیدنی تر شدلباس سرخ شهادت به قامتت زیباستبه روی دوش شهیدان تنت کنار علقمه میهمان حضرت زهراستسلام بر تن پاک تو و ابومهدیکه عاشقانه در آغوش سیدالشهداستزمان زندگی ات فاتحانه جنگیدیشهادت تو سرآغاز مرگ امریکاستتقاص خون تو را صهیونیست پس بدهدبه گور میبرد این آرزو علی تنهاستنوشته روی عَلَم قاسم سلیمانیبه روی شانه ی تو پرچم علی بالاستز کربلای چهار و شلمچه جا
در لجنزار معاصی از بها افتاده ایمدور از مولای خود در تنگنا افتاده ایمراه را گم کرده و بیراهه دائم میرویمدر غل و زنجیر اوهام خطا افتاده ایمکیست بیچاره تر از ما بندگان بی پناهاز امام عصر از مولا جدا افتاده ایمبرکت از اموال مردم رفت مشکل از کجاست؟گیر مال شبهه و مال ربا افتاده ایمرنگ ایمان رفته از این شهر تقوا رفته استوای برما شاید از چشم خدا افتاده ایممنتقم» خون شهیدان ریخت دیگر العجلبه امید فتح در راه شما افتاده ایمبا تمام غصه ها از رحمت صاح
در لجنزار معاصی از بها افتاده ایمدور از مولای خود در تنگنا افتاده ایمراه را گم کرده و بیراهه دائم میرویمدر غل و زنجیر اوهام خطا افتاده ایمکیست بیچاره تر از ما بندگان بی پناهاز امام عصر از مولا جدا افتاده ایمبرکت از اموال مردم رفت مشکل از کجاست؟گیر مال شبهه و مال ربا افتاده ایمرنگ ایمان رفته از این شهر تقوا رفته استوای برما شاید از چشم خدا افتاده ایممنتقم» خون شهیدان ریخت دیگر العجلبه امید فتح در راه شما افتاده ایمبا تمام غصه ها از رحمت صاح
رزمنده در دفاع که دل دل نمی کنددریا رها کرانه ی ساحل نمی کندآن کس که حق میان رگش جوش میزندیک لحظه اعتنا به باطل نمیکندآن کس که نقد جان نکند رو در این طریقمستانه وار طی مراحل نمیکندبی معرفت کسی ست که در حق اهل بیتیکبار هم مرور مقاتل نمیکندسینه سپر به پشت در خانه آمدییار علی که پشت به قاتل نمیکندچادر سرت نبود والا زنی جواندر را به زیر ضربه که حائل نمی کنداین فشار چوبه ی در روی سینه اتکار نفس کشیدنت مشکل نمیکندخواهی ز جا تکان خوری اما نمی شودمسم
رزمنده در دفاع که دل دل نمی کنددریا رها کرانه ی ساحل نمی کندآن کس که حق میان رگش جوش میزندیک لحظه اعتنا به باطل نمیکندآن کس که نقد جان نکند رو در این طریقمستانه وار طی مراحل نمیکندبی معرفت کسی ست که در حق اهل بیتیکبار هم مرور مقاتل نمیکندسینه سپر به پشت در خانه آمدییار علی که پشت به قاتل نمیکندچادر سرت نبود والا زنی جواندر را به زیر ضربه که حائل نمی کنداین فشار چوبه ی در روی سینه اتکار نفس کشیدنت مشکل نمیکندخواهی ز جا تکان خوری اما نمی شودمسم
واکنش تلگرامی حاج منصور به انتقادات واکنش تلگرامی حاج منصور به انتقادات سلامت و پزشکیکانال تلگرامی حاج منصور ارضي به انتقادهای آیت‌الله قائم‌مقامی نسبت به صحبت‌ اخیرش در تلویزیون،…ADMIN اکتبر 11, 2016
واکنش تلگرامی حاج منصور به انتقادات واکنش تلگرامی حاج منصور به انتقادات سلامت و پزشکیکانال تلگرامی حاج منصور ارضي به انتقادهای آیت‌الله قائم‌مقامی نسبت به صحبت‌ اخیرش در تلویزیون،…ADMIN اکتبر 11, 2016
تاسف و تسلیت بمناسبت در گذشت آقای حاج منصور انوری آقای حاج منصور انوری فرزند مرحوم حاج علی انوری  چند روز است که  به رحمت خدا رفته است . شخصیتی که حضورش بر عملکرد بنده و امثال بنده اثر گذار بود و   فردا این مطلب را ادامه خواهم داد.  
آنکه تابید رخش در شب یلدای علیکیست جز فاطمه، نوریه ی شبهای علیفاطمه کیست همان است که در این نه سالجانمازش شده بود عرش معلای علیهمه بر پاش میفتند پیامبرها همولی افتاد خود فاطمه بر پای علیبارها گفت پیمبر که علی جان من استو شده فاطمه هم جان گوارای علیزن نبینش به خدا ظرفیتش را داردکه به میدان بزند جنگ کند جای علیهر چه گفته است علی بود و علی بود و علینیست بر لوح دلش غیر تولای علیما گدایان علی ریزه خور فاطمه ایمجان فدای کرمت حضرت زهرای علیحکم لولا
آنکه تابید رخش در شب یلدای علیکیست جز فاطمه، نوریه ی شبهای علیفاطمه کیست همان است که در این نه سالجانمازش شده بود عرش معلای علیهمه بر پاش میفتند پیامبرها همولی افتاد خود فاطمه بر پای علیبارها گفت پیمبر که علی جان من استو شده فاطمه هم جان گوارای علیزن نبینش به خدا ظرفیتش را داردکه به میدان بزند جنگ کند جای علیهر چه گفته است علی بود و علی بود و علینیست بر لوح دلش غیر تولای علیما گدایان علی ریزه خور فاطمه ایمجان فدای کرمت حضرت زهرای علیحکم لولا
ای دیده ابری باش حُسن دیده گریانی ستمولی پی وصل است بنده باز هجرانی ستاصلا شده با خود بگویی من کجا هستماو حاضر است و غیبت ما سخت طولانی ستنان حلالی جور کن تعارف به مولی کناو را نخوان بر خانه ات تا سفره ظلمانی ستما دور خود گشتیم اما دور آقا نهمشغول نفس خود شدن ختمش به حیرانی ستاز درد هجرانی که داریم معلوم استتنها دوای گریه کن ها گریه درمانی ستپاشو سوار کشتی اش شو باز جا داردبا نوح تو همراه شو دریا که طوفانی ستیک عمر چون موری به درگاه سلیمان بود
ای دیده ابری باش حُسن دیده گریانی ستمولی پی وصل است بنده باز هجرانی ستاصلا شده با خود بگویی من کجا هستماو حاضر است و غیبت ما سخت طولانی ستنان حلالی جور کن تعارف به مولی کناو را نخوان بر خانه ات تا سفره ظلمانی ستما دور خود گشتیم اما دور آقا نهمشغول نفس خود شدن ختمش به حیرانی ستاز درد هجرانی که داریم معلوم استتنها دوای گریه کن ها گریه درمانی ستپاشو سوار کشتی اش شو باز جا داردبا نوح تو همراه شو دریا که طوفانی ستیک عمر چون موری به درگاه سلیمان بود
قبول کن تو مرا تا که مستجاب شومدوباره گریه کن مادرت حساب شوممرا خراب خودت کن، خراب غیر نکنز محضرت بروم هر کجا خراب شومبه هر دری که زدم قبل تو جواب شدمبه هر دری بزنم بعد تو جواب شومخودت کشیده ای ام از چاه معصیت بیروننخواستی که زمین گیر منجلاب شومبیا که سوختم از درد دوری ات عمریبگو چقدر بگو تا به کی عذاب شومبه برکت نظرت در عزای فاطميهدوباره نوکر این خانه انتخاب شومزمان روضه ی سخت بتول چون اسپندمیان شعله ی آتش پر التهاب شومچه عاشقی ست که با درد،
قبول کن تو مرا تا که مستجاب شومدوباره گریه کن مادرت حساب شوممرا خراب خودت کن، خراب غیر نکنز محضرت بروم هر کجا خراب شومبه هر دری که زدم قبل تو جواب شدمبه هر دری بزنم بعد تو جواب شومخودت کشیده ای ام از چاه معصیت بیروننخواستی که زمین گیر منجلاب شومبیا که سوختم از درد دوری ات عمریبگو چقدر بگو تا به کی عذاب شومبه برکت نظرت در عزای فاطميهدوباره نوکر این خانه انتخاب شومزمان روضه ی سخت بتول چون اسپندمیان شعله ی آتش پر التهاب شومچه عاشقی ست که با درد،
کیفر افشاکنندۀ فساد!"ابن هرمه" شاعر مدح سرای حجازی به نزد منصور، خلیفه عباسی آمد. منصور وی را عزیز داشت و تکریم کرد و پرسید:  چیزی از من بخواه!  ابن هرمه گفت: به کارگزارت در مدینه بنویس که هر گاه مرا مست گرفتند، مرا شلاق نزنند !منصور گفت: باید حد جاری شود، راهی نیست، چیز دیگری بخواه ! او اصرار کرد. اما ابن هرمه بیشتر اصرار کرد !سرانجام منصور گفت به کارگزار مدینه بنویسند :  هر گاه "ابن هرمه" را مست نزد تو آورند، وی را هشتاد تازیانه بزنید و آور
کیفر افشاکنندۀ فساد!"ابن هرمه" شاعر مدح سرای حجازی به نزد منصور، خلیفه عباسی آمد. منصور وی را عزیز داشت و تکریم کرد و پرسید:  چیزی از من بخواه!  ابن هرمه گفت: به کارگزارت در مدینه بنویس که هر گاه مرا مست گرفتند، مرا شلاق نزنند !منصور گفت: باید حد جاری شود، راهی نیست، چیز دیگری بخواه ! او اصرار کرد. اما ابن هرمه بیشتر اصرار کرد !سرانجام منصور گفت به کارگزار مدینه بنویسند :  هر گاه "ابن هرمه" را مست نزد تو آورند، وی را هشتاد تازیانه بزنید و آور
عالم بدون فاطمه دلگیر خواهد شدبا او حدیث عاشقی تفسیر خواهد شددار الشفاء ما از این روضه به آن روضه استبا نام زهرا اشک هم اکسیر خواهد شدشأن عظیم قنبر از فیض کلان اوستعلامه هم بی نام او تحقیر خواهد شداو خطبه خواند ذوالفقارش خوب ثابت کردگاهی زبان در معرکه شمشیر خواهد شدبا او قیامت ترسی از آتش نخواهم داشتبچه کنار مادر خود شیر خواهد شدافطار خود را هر سه شب بخشید بر سائلیعنی گدا هر چه بیاید سیر خواهد شدامروز باید در کنار فاطمه باشیم فردابرای یاری
عالم بدون فاطمه دلگیر خواهد شدبا او حدیث عاشقی تفسیر خواهد شددار الشفاء ما از این روضه به آن روضه استبا نام زهرا اشک هم اکسیر خواهد شدشأن عظیم قنبر از فیض کلان اوستعلامه هم بی نام او تحقیر خواهد شداو خطبه خواند ذوالفقارش خوب ثابت کردگاهی زبان در معرکه شمشیر خواهد شدبا او قیامت ترسی از آتش نخواهم داشتبچه کنار مادر خود شیر خواهد شدافطار خود را هر سه شب بخشید بر سائلیعنی گدا هر چه بیاید سیر خواهد شدامروز باید در کنار فاطمه باشیم فردابرای یاری
"به نام قدرت مطلق"روز شنبه مورخ 98/11/12 جشن تولد سومین سال رهایی مسافر منصور، رهجوی کمک راهنمای محترم، مسافر محمد را در نمایندگی حر، راس ساعت ۱۷ جشن می گیریم.تبریک فراوان به مسافر منصور و کمک راهنمای محترمشان
خیلی خراب کرده ام آقا درست کنمن را به مهر حضرت زهرا درست کنصدها گره به روی گره خورده بر دلمای چاره ساز این گره ها را درست کنرویم سیاه باد دلت را شکسته امیک جوُن» از من رسوا درست کنآنگونه که تو خواسته ای من نبودممن را به حق زینب کبری درست کنبر سینه ی خرابه ام آقا نظاره کناز این خرابه عرش معلا درست کنای علت حضور نم اشک نوکراندر چشمِ بی ثمر شده دریا درست کندر روضه ی حسین از این چشم کور منمنّت گذار و چشم تماشا درست کنای آسمان کرب و بلا شاه تشنه است
سلام صاحب عزا تسلیت غمت کم بادمیان اشک و دعایت مرا مبر از یادتو نیز سخت غریبی میان ما زیرابه ارث بردی از جدّ خود غریبی رااگر چه در همه ی عمر از تو دم زده ایم ای عشقولی به کار تو اصلا نیامدیم ای عشقمیان امت خود ناشناس و تنهاییولی یقین دارم بین روضه ی ماییبلا شروع شد و تازه بعد عاشوراچه میکشید خدا صبرتان دهد آقااگر چه ذبح و عطش زخمهای کاری توستکنون مصیبت زینب دلیل زاری توستدلی که سوخت چو نی بعد چوب خوانده تو راسری که سوخت میان تنور خوانده تو را
سالها طی شد و دل زائر محبوب نبوداین همه سال نشستن به دعا خوب نبودنه غم قحطی و نان داشت نه داغ پیریجز غم دوری یوسف غم یعقوب نبودهرچه گشتم عملی هدیه به آقام کنمبین بار عملم توشه ی مرغوب نبودحاجت از چشم ترم خواند و دعایم فرمودگر چه حاجت به دلم مانده و مکتوب نبوداز ازل سینه ی زهرایی ما انجز به آقای نجف ملحق و منسوب نبودنکند راه حرم راه نجف بسته شودسالها بود دلم این همه آشوب نبودچشم خشکیده ی از معصیتم جز به غم وروضه های پسر فاطمه مقلوب نبود
سالها طی شد و دل زائر محبوب نبوداین همه سال نشستن به دعا خوب نبودنه غم قحطی و نان داشت نه داغ پیریجز غم دوری یوسف غم یعقوب نبودهرچه گشتم عملی هدیه به آقام کنمبین بار عملم توشه ی مرغوب نبودحاجت از چشم ترم خواند و دعایم فرمودگر چه حاجت به دلم مانده و مکتوب نبوداز ازل سینه ی زهرایی ما انجز به آقای نجف ملحق و منسوب نبودنکند راه حرم راه نجف بسته شودسالها بود دلم این همه آشوب نبودچشم خشکیده ی از معصیتم جز به غم وروضه های پسر فاطمه مقلوب نبود
اینجانب منصور حضرتی با 3 تن از اساتید محترم دانشگاه آزاد اسلامی تیمی را تشکیل و توانستیم تعداد 6 ثبت اختراع در زمینه نانو مواد به ثبت برسانیم که البته دانشگاه آزاد اسلامی ورامین واحد پیشوا هم در این کارها سهم بسزائی داشت . در اینجا بر خود میدانم که از مسئولان محترم دانشگاه آزاد اسلامی -واحد ورامین پیشوا تشکر و قدردانی کنم . لطفا جهت رویت تصویر گواهینامه ثبت اختراع نانو مواد بر روی ادامه مطلب کلیک فرمایید .
شرمنده‎ایم کار برایت نمی‎کنیمجز وقت احتیاج صدایت نمی‎کنیمجا می‎زنیم وقت عمل تا که می‎رسدترک گناه محض رضایت نمی‎کنیمدر باتلاق نفس گرفتارتر شدیمتنها برای اینکه دعایت نمی‎کنیمبا اینکه دست توست شفاء لکل داءدر اوج درد میل شفایت نمی‎کنیمتنگی دست ما اثر کاهلی ماستاین دست را دخیل عبایت نمی‎کنیمتو روز و شب حمایت ما میکنی ولیما از توی غریب حمایت نمی‎کنیمبد کرده‎ایم با تو دلت را شکسته‎ایمباز اعتنا به این گله‎هایت نمی‎کنیمحتی اگر ندیده ح
محل بده به من بینوا فدات شومدلم شکسته ز دوری بیا فدات شوماگر چه دامن تو بارها رها کردمرها نمی کنی آقا مرا فدات شوممیان نافله ی نیمه ی شبت آقابرای نوکر خود کن دعا فدات شومچه حرف ها! سر من فرش راه تو بشود؟سرم کجا کف پایت کجا؟ فدات شومخوش است کشته شوم در رهت هزاران باردوباره زنده شوم بارها فدات شومتو هم شبیه حسینی سجیة الکرمیببر مرا سحری کربلا فدات شوممیان سلسه فرمود حضرت سجادامام مانده روی بوریا فدات شومچکیده خون حسین از بلندی نیزهعقیله با دل
تا انتظار روی تو را می کشیم ماحسرت برای کرب و بلا می کشیم مابا این حساب روز ظهورت بعید نیستدانی به غیبت تو چه ها می کشیم ماایام را به عشق شما صبر میکنیمداریم در فراق بلا می کشیم مابیگانه نیست شیعه ی تو با غم دلتخود را به روضه تا به خدا می کشیم ماعمری ست غصه ی اُسرا می خوریم و بعدبا درد حسرت شهدا می کشیم مادر روضه بر اسیری زینب که می رسیمآه از نهاد مثل شما می کشیم ماهر دم دعا کنیم که صبح فرج رسدناله ز دل به وقت دعا می کشیم ماصبح و مسا گریه کن مجلس ت
پنهان کنم چگونه هویدایی تو رایا بین سینه شرح دلآرایی تو راظرف مرا شکستی و حالا نشسته امتا رو کنم حکایت لیلایی تو رانفسی لک الوقاء» به عالم نمیدهمبنده شدن به درگه مولایی تو راخیلی دعا برای دلم کرده ای ولیخیلی شکسته ام دل زهرایی تو رادر غفلت زمانه فراموش کرده امدرد غریبی و غم تنهایی تو راباید چه کرد این همه رسوایی مرا؟باید چه کرد این همه آقایی تو را؟دل مرده ام ولی به حسینیه آمدمتا جستجو کنم دم عیسایی تو رابا گریه گفت زینب کبری، برادرمسنگی شک
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین مطالب

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
Olin's notes Vernon's life خبرگزاری ساوه چت آنا،چت انا آرین تکنولوژی سایه های جذابیت و زیبایی دندان ها precsofttincoa اخبار فناوری Photoshop Tutorial soimahendo