نتایج جستجو برای عبارت :

رمان معشوقه جاسوس پارت 1

رمان معشوقه جاسوس پارت 276لبخندی زد و به رادمان چشم دوخت._ یادمه یه ساله پیش به سرم زده بود در مورد اسلام تحقیق کنم.لبخندش و جمع کرد._ به رادمان که گفتم اصلا انگار نه انگار که در موردش حرفی زدم اصلا جوابم و هم نداد کم کم بخاطر مشغله هام  فراموشش کردم.به میز تکیه دادم و نگاهم و به زمین دوختم._ راستی می دونی که تا رادمان مسلمون نشه نمی تونید باهم ازدواج کنید؟نیم نگاهی بهش انداختم و سری ت دادم._ مدت هاست که سعی می کنم این مسئله رو فراموش  کنم چ
سسسللللوووووممممممچطورین جیگرای مننننننننننچه خبرا چه موینننننمن که تو حالت خماری موندماز دست نویسنده ی بزرگترین اشتباه  پارت جدید نمیده که-_______خب بیفرمایید اینم پارت جدید فقط کلمو نکنینچون بعدی رو زود نمیدمیه سوال کسی یادش هس گمشده ی ماه داستانش چی بوداگه یادتون هس که ادامشو میزارماگر نه از اول
رمان معشوقه جاسوس پارت 281رو به روی در وایساد و کلت‌و به سمتش گرفت.– وقتی گفتم ولش کنید.آماندا: شوخی ندارم مطهره قسم می‌خورم می‌زنمت.خالد: حالا.سریع ولش کردم و کنار رفتم که در به شدت باز شد اما تا اومد عکس العملی نشون بده خالد داد زد: سرجات وایسا وگرنه بهت شلیک می‌کنم.نفس ن نگاهش‌و بین من و خالد چرخوند.سعی کردم نفس بگیرم.– بهتره اسلحت‌و بندازی.نفس به شونم زد.– نگهبان ها اومدند.نیم نگاهی به عقب انداختم.– احمق بازی درنیار آماندا وگرنه تو ر
با پارت یازدهم رمان اسارت اومدم امیدوارم خوشتون بیاد نظر هم فراموش نشهنظر دهی ازاد و تعداد نظرات نشان دهنده علاقه شما به این رمانممنون که ما رو با نظراتتون همراهی می کنید و به ما انرژی میدین) بچه ها من امروز ادبیات داشتم دوباره زده به سرم)توی ادامه منتظرتون هستم
 1_ کدوم  بیشعوری رایان رو زد؟؟؟؟؟کثافت نکنه نیمایا مطهره ام چیزیشون بشه؟؟لب و لوچم آویزونه.2_ سلام مطهره جون رمانت خیلی قشنگه منکه عاشقشم ولی تروخدا بلایی سره رایان نیاد نمیره ی وقت من که  زنگ زدم به دوستام همشون داشتن گریه میکردن واسه رایان تروخدا چیزیش نشه.3_ رمانت حرف نداره.4_ خیلی رمان قشنگی مینویسی من به شخصه مردم واست لعنتی میتونم بگم به شخصه بین این همه رمان و کتاب که خوندم فقط این قشنگ به دلم نشست چقدر مونده تموم بشه؟5_ سلام عاشق
رمان معشوقه ی جاسوس پارت 308پوفی کشیدم و خیره به چرخ و فلک  به اون سمت رفتم.بهش که نزدیک تر شدم تازه فهمیدم یه پارچه ی نسبتا بزرگ از نصفش به پایین اومده و اشکال روش تابیده می شند.چشم هام از تعجب کم مونده بود از حدقه در بزنه.یعنی چی آخه؟ مگه مردم نمی خوان سوار بشن؟ خب اگه نمی خواستید بلیطش و نمی فروختید  چرا پارچه کشیدید؟ کی همچین پارچه ی بزرگی و خریده وصل کرده بهش .جلل خالق مردم چه کارایی می کننا دیوونند.عده ای اطراف وایساده بودند و داشتند اش
عکس مطهره ------------------------------------------------------عکس مهرداد --------------------------------------------عکس مطهره و مهرداد-------------------------------------------------------عکس محدثه--------------------------------------------عکس ماهان----------------------------------------------------------عکس عطیه---------------------------------------------------------------عکس ایمان و عطیه------------------------------------------------------------------------عکس  محدثه و ماهان-------------------------------------------------------------------------عکس جلد 2 رمان معشوقه جاسوسعکس ارام---------------------------------عکس رادمانعکس رادمان-----------------
خب بچ عا ب دلیل کمبود پول نمیتونیم برای این 4 عزیز خاکسپاری و عزا بگیریم:)چون این پارت خعلی خفنه سریع تر مقدمه رو تموم میکنم ک برین ب رمان برسین:"|.و نکته : رمان از ژانر طنز به عاشقانه عارفانه ارتقا یافت:>.چقد این دوتا بهم میان*-*.بپر سکوت شیرین رامش.
خلاصه : با اومدن ایلیاد و همدردی با سولینا ، سولینا امید  در دلش روشن گشت ( وی دارد ضر شاعرانه میزند:/*) و ب دنبال دوص ب مهمانی رف .اینجا دیگ خداعی جذابه نخونی خودمو جررر . اممم چیز . به دار می اویزمبپر ادامه:_:
جان لوکاره خالق رمان‌های پرفروش جاسوسی دنیا درگذشت. گراهام گرین در توصیف رمان جاسوسی که از سردسیر آمد» او گفته بود: بهترین داستانی است که در عمرم خوانده‌ام.» استفن کینگ نویسنده نامدار آمریکایی در رثای لوکاره نوشته است: این سال وحشتناک یکی از بزرگان ادبیات را از ما گرفت.»
رومه گاردین درباره وی نوشته است: لوکاره فقط خالق
داستان‌های جاسوسی نبود، او سال‌ها در این فضا نفس کشیده و کار کرده بود.
او که سال ۱۹۳۱ در انگلستان به دنیا آمده بو
عکس مطهره ------------------------------------------------------عکس مهرداد --------------------------------------------عکس مطهره و مهرداد-------------------------------------------------------عکس محدثه--------------------------------------------عکس ماهان----------------------------------------------------------عکس عطیه---------------------------------------------------------------عکس ایمان و عطیه------------------------------------------------------------------------عکس  محدثه و ماهان-------------------------------------------------------------------------عکس جلد 2 رمان معشوقه جاسوسعکس ارام---------------------------------عکس رادمانعکس رادمان-----------------
خب من پوستر رمانم رو پیدا کردم ولی خب هنوز موفق نشدم که پارت دو رو تایپ کنم به همین دلیل فقط الان پوستر رو میذارم وجی:خب الان این دیگه چه مرضیه من :خب چی کار کنم هنوز ننوشتم اصلا عشقم کشید اول پوستر رو بدم بعد پارت دو رو اینم این 
خب پارت1.فک نکنم اصلا کسی اینو  بخونه ولی میزارمش دیگهبرای اینکه رمان رو درست متوجه بشین حتما باید با ادینت که تو پست قبلی معرفیش کردم اشنا بشین.برای پارت بعدی 4 نظر.بزن رو ادامه مطلب     
سلام دوستان رمان های این وبلاگ آنلاین تمام تلاشم جلب رضایت خواننده است هر گونه کپی ممنوع هست، مگر با اجازه نویسنده رمان. بعد از پایان هر رمان ، رمان جدیدی شروع می شود ، در ژانر های مختلف و اابته بیشتر ترسناک یا جنایی.امیدوارم لذت ببرید و با نظر هاتون منو خوشحال کنید.مهربانو»
رمان معشوقه جاسوس پارت 50#رادمانباز با غیر فعال شدنش با عصبانیت تش دادم و اینور و اونور رفتم.– به جون هر کی دوست داری وصل شو لعنتی.– قربان؟با صدای افشین سر بلند کردم.به طرفی اشاره کرد.– یه نوری می‌بینیم.رد اشارش‌و گرفتم که دیدم درست میگه.– بریم ببینیم چیه.با احتیاط به اون سمت رفتم.به قسمتی رسیدیم که تراکم درخت‌ها کمتر بود.با دیدن کلبه‌ای لا به لای درخت‌ها وایسادم.دو تا مرد دم درش داشتند حرف می‌زدند.کمی به جلو رفتم و دستم‌و به کلتم گرفت
دانلود رمان ایرانی ذهن خالیدانلود رمان ایرانی ذهن خالیدانلود رمان ایرانی ذهن خالی,دانلود رمان ذهن خالی با فرمت apk,خواندن رمان ذهن خالی,دانلود رمان ذهن خالی با لینک مستقیم,دانلود رمان ذهن خالی برای کامپیوتر,خواندن انلاین رمان ذهن خالی,دانلود رمان استایل از هما پور اصفهانی,رمان ذهن خالی قسمت اول,دانلود رمان ذهن خالی برای ایفوندانلود رمان ذهن خالی اختصاصی دی ال رمان ( pdf موبایل ) نام کتاب رمان : ذهن خالی نام نویسنده : هما پور اصفهانی حجم رمان ذ
سلاممممم عزیزانم. یک سوال دوستانه. هر هفته فقط یه خواننده دارم؟ لطفا جوابتون رو کامنت کنین. خواننده ی عزیزی که گفتی یه پارت طولانی تر بذارم، وقتی نظرات انقدر کمه شما هم جای من بودی انرژی نداشتی که یه پارت طولانی بذاری.
سلام خب میخوام پارت جدید بدممم یعنی پارت هشتم انتقام رو بیوگرافی شخصیت هاشم که شما دادید میزارم البته اکثریت از دردسر ساز استقبال کردن خب برای خوندن پارت یک تا هفت میتونید برید وب مصی جون آدرسش توی لینک دونی هستش توی این پستم آدرسشو قرار دادم اون قسمت ها رو اینجام میزارم بعد پارت جدید میدم خیال نکنید اینجا نمیزارمشون 
(پارت اول و با آهنگ نفس جان میثم ابراهیمی بخونید و پارت دوم رو با آهنگ  قرص قمر 2 بهنام بانی عالی میشه)رمان معشوقه ی جاسوس پارت 309دیدمش که  از پشت حصار بیرون اومد و با لبخند دل لرزونی بهش تکیه داد.بی اختیار سرجام وایسادم.اونقدر اشک توی چشمم جمع شده بود که دیدم و تار می کرد.با یه پلک زدن دو قطره روی گونم چکید.کنترل توی دستش و چرخوند و با کمی مکث بلند گفت:i want you know that i love you more than my life( می خوام بدونی بیشتر از جونم (زندگیم) دوست دارم)دستم و روی دهنم
رمان معشوقه ی جاسوس پارت 307************از بزرگی شهربازی ای که توش بودم فکم پایین افتاده بود.بعد از نوزده بیست سالگی که از خدا گرفتم  این اولین باری بود که بعضی از وسیله های بازی و از نزدیک می دیدم و وای که چقدر بعضی هاش رعب انگیز بودند.رک گفتم: می دونی رایان من هیچ کدوم از اینا رو سوار نمیشم دلش و ندارم._ مشکلی نداره خانمم.از اینکه ترسو نثارم نکرد فهمیدم عاقل تر شده و شعورشم بالاتر رفته.با جیغ خفه ای که آرام کشید با تعجب وایسادیم.دست رادمان و کشید._
رمان معشوقه جاسوس پارت 283دستش که روی کمرم بود به پایین به حرکت دراومد، تا رسید پایین کمرم از سر حرص نچی گفتم و دستش‌و پس زدم.– آدم باش!پررو خندید.– یه کم لاغری باید بیشتر چاق بشی.با یه ابروی بالا رفته سر بالا آوردم.– لازم نکرده درمورد لاغر بودنم یا نبودنم نظر بدی، خیلی هم خوبم.با حرص ادامه دادم: لازمم نکرده به هیکل سوگل توجه داشته باشی‌و هیکل من‌و نقد و بررسی کنی.نگاهش پر از شیطنت شد و رو نوک بینیم زد.– حسودی می‌کنی هان؟سریع جبهه گرفتم.– نخ
دانلود رمان معشوقه شیطان نوشتهanitalدانلود رمان معشوقه شیطان نوشتهanitalخلاصه: اطرافیان پرنیا فکر می کنند که پرنیا به خاطر تجربه ی وحشتناک و دردآوری که داشته دچار اختلال های روانی شده و چیزهایی که می بینه و می شنوه صرفا توهم و از علایم بیماریشه. برای عوض کردن حالش اونو با دوستای خانوادگیشون به سفر می فرستن… غافل از این که دوستاشون به شدت به احضار جن و روح علاقه پیدا کرده اند. همین علاقه زمینه ساز آشنایی پرنیا با کسی می شه که معتقده ریشه ی تمام تو
این پارت با اهنگ قرص قمر 2 بهنام بانی گوش کندی************************رمان معشوقه ی جاسوس پارت 310روی زمین گذاشتم که بلافاصله شاسخینم و بغل کردم و مثل دختر بچه های ذوق کرده چشم هام و بستم و کمی خودم و تاب دادم که خنده ی رایان و در آوردم._ داداش؟با صدای رادمان چشم باز کردم و چرخیدم.رایان : جونم؟_ اون بالاها خوش بگذره من و آرام میریم یه کم دو تایی خلوت کنیم.آرام مشتش و بهش کوبید و بعد از اینکه چشم غره ای بهش رفت رو به رایان گفت: منظورش اینه که دوتایی  میریم م
رمان معشوقه جاسوس پارت 280با خنده اخم کردم.– تو دیوونه‌ایا! مگه الکیه؟ باید دین‌و بشناسی بعد تصمیم بگیری، به این نیست که بری مسلمون بشی اما بعد کارای الانت‌و تکرار کنی، بعضی کارا واست منع میشه یکی همین مشروب خوردن.قیافش آویزون شد و روی صندلی نشست.– من اگه هر چیز دیگه رو بتونم ول کنم این یکی‌و نمی‌تونم.دست به سینه به صندلی تکیه دادم و حق به جانب گفتم: همینه دیگه، سخته، پس الکی نمی‌تونی تصمیم بگیری، نمی‌خوامم بخاطر من خودت‌و راضی کنی باید
آهام -~- یه چندتا خبر مهم دآرم راجب رمانم ^~^ خب اوپینگ  و پوستر رو می خوام عوض کنم -~- و تیکه آخر پارت پیش که آسو خودش رو توصیف کرد هم قراره تغییر کنه ! و آ این رمان احتمالا دو فصل داره فصل اول اسمش هس Welcome to the Hell فصل دوم هم با اسم [Set on fire] یا همو به آتش کشیده شده منتشر می شه .‌.همین دگ -~- راستی یه نظر سنجی به نظرتون پایان رمان چجوری باشه ؟ خوب یا بد ؟ -~- من خودم بد رو می ترجیحم و آ هر فصل رمان  هم ۱۲ پارته 
رمان معشوقه جاسوس پارت 269دست لرزونش و بالا آورد و گفت: هیچی نگو هیچی نگو .باز دو دستش و توی صورتش کشید.یه دفعه با قدم های تند ازم دور شد که پشت سرش دویدم._ رادمان؟اما جوابم و نداد.سرعتم و بیشتر کردم و جلوش وایسادم ولی واینساد که تند تند عقب رفتم._ کجا میری؟_ می خوام برم هوا بخورم._ پس منم میام.وایساد و دستی به چشم هاش کشید._ برو کنار می خوام تنها باشم.با تحکم گفتم: نه منم باهات میام نمی تونم تو این حال ولت کنم.دستش و به ته ریشش گذاشت و بی حرف نگاهم کرد.
سلام^-^این قسمت : پارتی شبانهبا حضور افتخاری : مانی و دیانابا هنرنمایی : کارا ، دیا ، لینا و ناگیساپارت جدید در : غیرت و حیرتقشنگ کمبود پسر موج میزنه.منم میرم قاطی پسرا اصن فک کنین من تو رمان پسرم:|.دخترا رو تو عکص معرفی نمی کنم ولی پسرا : مو قهوه ای ارمین ، مو آبی مانی ، مو طلایی دیمین بی ابروو یه نکته ب دخترا : انقد لباس چسب و کوتاه نپوشین:|.
چرا مبی نیست؟دوستان راجع به رمان الارم  باید بگم متاسفانه:1. اسمش عوض شده(شد پژواک خطر)2.دارم مینویسمش وقتی تموم شد میتونم بزارمش اینجا3. یکم تغییر توش به وجود اومده اما خب موضوع اصلی هنوز سرجاشهو حالا خوش بختابه: 1. رمان خیلی بهتر شده 2. وقتی نوشتنش تموم شد میزارمش اینجا(فکر کنم با فایل پی دی اف) یا اینکه ادرس سایتو میدم خودتون بیاید دان کنی43. رمانزمانی که هنوز تورا ندیده بودم» به جای این رمان ادامه پیدا میکنه. که حوصلتون سر نره.و اگ کسی
هایی گایزییی جونیا ^__^خب بعد از یه سری جریانات و دعوا ها (با معلمم و مامانم --_______--)(مدیر مدرسه مون هکم کرده. هرچی داشتم و نداشتم رو دراورده) بنابراین از این به بعد بسییییییی با ادب و خوش رفتار و شیک و مجلسی رفتار می کنم.  و خواستم ببینم  دوست دارین رمانو ادامه ندم؟؟ یا ادامه ش بدم!؟؟در هر حال، پارت جدید، برین ادامه
سلوممم^_^ خوب چون پارت قبلی کوتاه بود اینم گذاشتم میدونم خیلی عاشقانه شده ولی من معمولا طنز و عاشقانه مینویسم و اصلا تو سبک منحرف نیستم خوب اگه بد بود ببخشید ادامه اش رو اگه خواستین میتونین تو وبم بخونی چون اونجا تا پارت ۲۱ هست و شاید امشب بشه ۲۲ 

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
جوادعجم نجفی شاهرود سیتی Yesenia's memory acacusac bistnahwiiglyc بلاگ گو | وبلاگ ساز | ساخت وبلاگ | ابزار وبلاگ | قالب وبلاگ loaprogperve فروش تکی و عمده لباس زنانه exseampialis mietresunre ادیبان 2020