نتایج جستجو برای عبارت :

انشا زندگی کوزه آبی خنک رنگین است آب این کوزه گهی تلخ گهی شور گهی شیرین است

مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست. چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد.یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت.مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طور کامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواند نصف وظیفه اش را انجام دهد.

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
risregersne از چی بگم ... quikworunduc مرجع گرافیک و ایده پردازی [وب سایت شخصی سهیل یزدان پناه] آستانه متبرکه سبزقبا دزفول ؛ چهارمین حرم معنوی کشور آموزش زبان ترکی استانبولی tioderxyma Theresa's page Abraham's receptions mosabeghat81